الفيض الكاشاني

242

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

قدرت و سپس اسباب مأكول را بر سبيل اشاره نه به تفصيل ذكر كنيم . 1 - نعمتهاى خداوند در آفرينش اسباب ادراك ( 1 ) بدان پروردگار متعال روييدنيها را آفريد و آنها از حيث وجود از سنگ و كلوخ و آهن و مس و ديگر فلزّات كه نمىرويند و تغذيه نمىكنند كاملترند ، چه در گياه نيرويى آفريده شده كه از طريق ريشه و رگهايى كه در زمين دارد غذا را جذب مىكند ، و رگها آلات تغذيهء گياهانند كه غذا را به خود مىكشند و به صورت رگهاى باريك در هر برگى ديده مىشوند . سپس ريشهء گياه بتدريج قوى مىشود و پس از آن منشعب مىگردد و پيوسته باريك مىشود و شاخه مىزند تا به رگهاى مويينى منتهى مىگردد كه در تمام برگهاى گياه گسترده شده تا جايى كه از چشم ناپديد مىشوند ، جز اين كه گياه با داشتن اين كمال ناقص است ، چه اگر غذايى را كه به سوى او سوق داده مىشود و به ريشهء او مىرسد نيابد خشك مىشود و نمىتواند از جاى ديگر غذايى طلب كند ، زيرا طلب مستلزم شناخت مطلوب و رفتن نزد اوست و گياهان اين توانايى را ندارند . از جملهء نعمتهاى خدا بر بشر اين است كه در او آلت احساس و آلت حركت براى به دست آوردن غذا آفريده است . پس بايد به ترتيبات حكمت خداوند در آفرينش حواسّ پنجگانه كه آلت ادراكند بنگرى : اوّل آنها حسّ لامسه است و اين حسّ در تو آفريده شده است تا اگر آتشى سوزنده و يا شمشيرى برّنده به تو رسد دريابى و از آن بگريزى ، و اين نخستين حسّى است كه در حيوانات آفريده شده است و گمان نمىرود حيوانى بدون اين حسّ وجود داشته باشد ، چه اگر اين حسّ در او نباشد حيوان نيست . پست‌ترين درجات اين حسّ آن است كه اگر چيزى به بدن بچسبد يا او را مسّ كند دريابد ، و احساس چيزى كه دور از اوست طبعا احساسى كاملتر است . اين حسّ در هر حيوانى حتّى كرمى كه در درون خاك زندگى مىكند موجود مىباشد ، چه اگر سوزنى در بدن فرو كنند خود را براى فرار جمع مىكند بر خلاف گياه كه آن را مىبرند و حسّ نمىكند جز اين كه هرگاه در تو تنها همين حسّ آفريده شده بود مانند كرم وجودى ناقص بودى و قادر نبودى كه غذا را از جاى دور به دست آورى بلكه تنها آنچه بدنت را لمس مىكرد و حسّ مىكردى آن را به خود جذب مىكردى . از اين رو به حسّ ديگرى نياز داشتى كه آنچه را از تو دور باشد درك كنى . لذا